سینه ازآتش دل درغم جانانه بسوخت آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

سپاس
خدایا تورامی ستایم که ستایش توراسزاست وستایش هر ستایش شونده ای وشکر هر شکر شونده ای

 در حقیقت ستایش وشکر توست.

امام صادق -علیه السلام می فرماید :"خداوند نعمت کوچک یا بزرگ به بنده ای ندهد که او بگوید

 الحمدلله جز آنکه شکرش را ادا کرده باشد.(اصول کافی ج۳ص۱۵۱) 

الحمدلله علی کل حال واوان و زمان کما هو اهله

الحمدلله علی کل نعمه کانت او هی کائنه

الحمدلله رب العالمین

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



:: برچسب‌ها: شکر, سپاس, زبانحال
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۹۱
امام جواد

توطئه دشمن دوست نما و جعل نامه

مرحوم راوندى و ديگر بزرگان حكايت كرده اند:

روزى از روزها معتصم عبّاسى تعدادى از اطرافيان و وزيران خود را احضار كرد و در جمع آن ها اظهار داشت :
بايد امروز شهادت و گواهى دهيد كه ابوجعفر، محمّد بن علىّ بن موسى الرّضا امام جواد عليه السلام تصميم شورش و قيام عليه حكومت من را دارد؛ و در اين رابطه بايد نامه هائى با مهر و امضاء تنظيم كنيد.
پس از آن ، دستور داد تا حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام را احضار نمايند، و چون حضرت وارد مجلس خليفه گرديد، معتصم آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : شنيده ام مى خواهى بر عليه حكوت من قيام و شورش كنى ؟
امام عليه السلام فرمود: به خدا قسم ، چنين كارى نكرده ام و قصد آن را هم نداشته ام .
معتصم گفت : خير، بلكه فلانى و فلانى و فلانى بر اين كار شاهد و گواه هستند، و سپس آن افراد را در مجلس احضار كرد و آن ها - به دروغ شهادت دادند و - گفتند: بلى ، صحيح است ، اى خليفه ! ما شهادت مى دهيم كه محمّد جواد عليه السلام تصميم چنين كارى را دارد و اين هم تعدادى نامه است كه از دست بعضى دوستانش گرفته ايم .
در اين هنگام حضرت دست هاى مبارك خود را به سوى آسمان بلند نمود و اظهار داشت : خداوندا، اگر آن ها دروغ مى گويند، هم اينك هلاك و نابودشان گردان .
در همين حال تمام افراد متوجّه شدند كه ناگهان ديوارها و سقف به لرزه در آمد؛ و هركس كه از جاى خود حركت مى كرد، بر زمين مى افتاد.
معتصم تا چنين حادثه خطرناكى را ديد، گفت : ياابن رسول اللّه ! من از آنچه انجام داده ام ، پشيمان هستم و توبه مى كنم ، دعا كن خداوند اين خطر را از ما برطرف گرداند.
آن گاه امام عليه السلام اظهار نمود: خداوندا، اين ساختمان و زمين را بر آن ها ساكن و آرام گردان ، خدايا تو خود بهتر مى دانى كه آنان دشمن تو و دشمن من مى باشند.
پس ساختمان آرام گرفت و خطر برطرف شد.(24)
طرح دو مسئله عجيب و حيرت انگيز

بنابر آنچه كه در تواريخ و روايات آمده است ، ظلم و جنايات خلفاء بنى العبّاس نسبت به اسلام و نيز اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به مراتب بيشتر و خطرناكتر از ظلم و جنايات خلفاء بنى اميّه بوده است .

بنى اميّه به زور سرنيزه و شمشير حكومت غاصبانه خود را نگه مى داشتند و همگان متوجّه خطر آن ها بودند.
ولى بنى عبّاس با مكر و حيله و تزوير جلو مى رفتند؛ و با پنبه سَر مى بريدند و همه افراد متوجّه خطر آن ها نمى شدند.
يكى از آن خلفاء، ماءمون عبّاسى بود، پس از آن كه امام علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را مسموم و شهيد كرد، به علل و دلايل مختلف شيطانى دختر خود، امّالفضل را به ازدواج فرزند آن حضرت ، امام محمّد جواد عليه السلام درآورد.
و از سوئى ديگر هر لحظه به شيوه هاى گوناگون سعى در خورد كردن و تضعيف روحيّه آن امام مظلوم را داشت ؛ ولى قضيّه ، معكوس در مى آمد كه تاريخ شاهد اين مدّعى است ، و در ذيل به نمونه اى از آن شيوه ها اشاره مى شود:
روزى ماءمون عبّاسى عدّه اى از علماء و حكما و قضات را جهت بحث با امام محمّد جواد عليه السلام - كه در سنين 9 سالگى بود - به دربار خود دعوت كرد، كه از جمله دعوت شدگان يحيى بن اكثم بود، كه با توطئه اى از قبل تعيين شده خطاب به ماءمون كرد و گفت :
يا اميرالمؤ منين ! آيا اجازه مى فرمائى از ابوجعفر، محمّد جواد سؤ الى را جويا شوم ؟
ماءمون گفت : از خود حضرت اجازه بگير.
يحيى بن اكثم ، امام جواد عليه السلام را مخاطب قرار داد و عرضه داشت : اى سرورم ! آيا اجازه مى فرمائى كه سؤ ال كنم ؟
حضرت جواد عليه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .
يحيى پرسيد: نظر شما درباره شخصى كه احرام حجّ بسته است و در حين احرام حيوانى را شكار كند، چيست ؟
حضرت فرمود: منظورت چيست ؟
آيا حيوان را در داخل حرم و يا بيرون از آن شكار كرده است ؟
آيا عالِم به مسئله بوده ، يا جاهل ؟
آيا از روى عمد و توجّه آن را شكار كرده ؟
آيا به تكليف رسيده بوده يا نابالغ بوده است ؟
آيا دفعه اوّل شكار او بوده و يا آن كه به طور مكرّر در حرم شكار انجام داده است ؟
و آيا شكار پرنده بوده ، يا غير پرنده ؟
آيا شكار از حيوانات كوچك بوده ، يا از حيوانات بزرگ ؟
آيا در شب شكار كرده است ، يا در روز؟
آيا در احرام عمره شكار كرده ، يا در احرام حَجّة الا سلام ؟
و آيا آن شخص از گناه خود پشيمان شده بود، يا خير؟
با طرح چنين فرع هائى از مسائل ، يحيى بن اكثم متحيّر و سرافكنده شد و عاجز و درمانده گشت ؛ و در ميان تمام حضّار خجالت زده و شرمسار گرديد.
و چون جمعيّت مجلس را ترك كردند و خلوت شد، امام عليه السلام به تقاضاى ماءمون ، جواب تمام فروع آن مسائل را به طور كامل بيان نمود.
سپس ماءمون خطاب به حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام كرد و گفت : ياابن رسول اللّه ! اكنون شما سؤ الى را براى يحيى بن اكثم مطرح نما، تا جواب آن را بگويد.
حضرت پس از اجازه از يحيى ، فرمود: بگو، جواب اين مسئله چگونه است :
شخصى در اوّل روز به زنى نگاه كرد؛ ولى نگاهش حرام بود.
و چون مقدارى از روز گذشت ، آن زن بر اين شخص حلال گشت .
وقتى ظهر شد زن حرام گرديد؛ و نزديك عصر نيز حلال شد.
هنگامى كه خورشيد غروب كرد، زن دو مرتبه بر او حرام گشت .
همين كه مقدارى از شب گذشت حلال گرديد.
و همچنين در نيمه شب آن زن بر او حرام گرديد.
و در هنگام طلوع سپيده صبح نيز بر آن شخص حلال گشت ؟
يحيى گفت : سوگند به خداى يكتا، جواب و علّت آن را نمى دانم ، و چنانچه صلاح مى دانى ، خودتان بيان فرما؟
امام جواد عليه السلام فرمود: آن زن كنيز مردى بود، كه نگاه كردن ديگران به او حرام بود، چون مقدارى از روز سپرى شد، شخصى آن كنيز را خريدارى نمود و بر او حلال شد، هنگام ظهر كنيز را آزاد كرد و بر او حرام گرديد.
پس چون عصر فرا رسيد آن كنيز را به ازدواج خود درآورد؛ و نيز بر او حلال شد، هنگام غروب خورشيد زن را ظهار كرد و از جهت زناشوئى بر او حرام گشت .
پس از گذشت پاسى از شب با پرداخت كفّاره ظهار آن كنيز را مَحرم خود ساخت ؛ و در نيمه شب او را طلاق رجعى داد و باز بر او حرام گرديد؛ و هنگام طلوع سپيده صبح نيز بدون جارى كردن صيغه عقد به او رجوع كرد و حلال گرديد.(25)
شيفته خوشگل ها نشد و در دام شياطين نيفتاد




:: برچسب‌ها: کرامت های امام جواد, معجزات
:: ادامه مطلب
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲
امام رضا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف

امام رضای مهربان امروز باز هم دلم تنگ شده برای دیدارت ،به امید نیم نگاهی که دلم راببرد از وادی هرچه گناه به سمت تو ای مخلوق خوب خدا.آقا مهربان مگر شما نفرمودید:

« مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ القِيمَةِ ».

هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.

خب عزیز دل زهرا دل ما ازاین همه ستم وزشتی دردناک شده ،دل ما از دست خودما هم گرفته چرا آنطوری نمی شیم که خدا میخواد ؟چرا برای فرج آقامون کاری نمی کنیم ؟...امام رضا دستمون را بگیر کمکمون کن دعایمون کن برای تمام گرفتاری هامون:دنیا برزخ قیامت ...کمک کن آقا نگاه به این دل بکن آقا.حرفا زیاده خوت میدونی .نامه ننوشته رو می خونی............

این شعر شاید وصف حال منم باشه دوست دارم اینجا بنویسم برات .هرچند شاعر نیستم اما شعرا را دوست دارم مخصوصا آنان که حقیقت حال انسان را به تصویر می کشند.

یک چشمه از مجید تال وبلاگ  بی برگ ادبیات شعر ونکته
 
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام           باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام        به سلیمان برسد از طرف مور سلام
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها         باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم              پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم        زود ما را برسانید به مشهد ، به حرم
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم        ما سفارش شده ایم ، از ره قم آمده ایم
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست          پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست        بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
پیچش قافله ی ما که به سوی نور است      رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است
چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟       صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است         باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است
مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد        دست و پای فلجی باز شفا می گیرد
با شفا از تو ، چه زیبا شده بیمار شدن       به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
کار من هست فقط گرمی بازار شدن        گر چه در باور من نیست خریدار شدن-
-یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟          من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم
تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی       کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی             لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی
قول دادی به همه پس به خدا می آیی       هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

مجید تال

 



:: برچسب‌ها: شعر امام رضا
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲
دین جهانی

ماه رمضان ماه خدا،قطعه ای از بهشت و نشانه رحمت خدا بر بندگان در جهنم سوزان دنیاست ماهی که نور و سرور و مهربانیش تمام موجودات را در برمی گیرد اما وااسفاه ودریغا بر آن تشنگان بی خبری که باران زلال رمضان را نمی بینند ویا اینکه ظرف وجودشان را وارونه به سوی آن می برند وناامید وبی نصب می مانند.

واقعا اسلام دینی است که نیکی وزیبایی و رحمت وتمام نشاط وخوبی را برای همه میخواهد یکی از مناجات های بعداز نماز ماه رمضان به روایت ازپیامبر اسلام این است که برای همه فارغ از دین و ملیت و کشور ونژاد ورنگ وجنس به طور یکسان ازخدا طلب آسایش می کند :
خدایا برساکنان قبرها سرور وشادی داخل بفرما. 
خدا یا همه فقرا ونیازمندان را بی نیاز گردان .
خدایا هر برهنه ای را بپوشان .
خدایا وام وقرض هر بدهکاری را بپرداز .
خدایا بر هر گرفتاری گشایش  عطا کن.
خدایا هر غریبی را به وطن باز گردان.

خدایا هر فسادی از امور مسلمانان را اصلاح کن.

خدایا هربیماری را شفا ده .

خدایا هراسیری را آزاد کن. ...

این دعایی جهان شمول وبشر شمول است چنانکه اسلام دین جهان شمول است وآزادی وآسایش وحیات طیبه و...را برای همه می خواهد پیامبرش اینگونه دعا می کند.
اما چه روسیاه وجاهل وچقد ردورند ازاین پیامبر مهربان؛ آنان که هر روز به بهانه ای مثل کفر وشرک و...حتی کسانی را که به سوی قبله آنان نماز می خوانند می کشند ونام خود را مسلمان می گذارند.




:: برچسب‌ها: خیرخواهی برای همگان
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲
شناخت حق امام
در فضیلت زیارت بعضی از معصومین می خوانیم که بهای زیارت شان به شرط معرفت به حقشان بهشت است .

اما منظور از این عرفان چیست ؟

بزرگی می فرمود:یعنی بدانی که مرگ وزندگی برای امام فرقی ندارد همانطور که اگر در ایام حیاتشان به زیارتشان می رفتی از احوال تو مطلع می شدند و دستگیری می کردند و بقیه مسایل ...در زمان فوتشان هم همین حالت وجود دارد .

بله مرگ برای آن بزگواران مانع وحایل از معرفت به این عالم نیست .پس حواسمان با شد اگر به زیارت رفتیم یقین داشته باشیم که او مارا می بیند وصدای ما را می شنود.نباشد که او به ما توجه کند وما در حال گناه باشیم .چنانچه در زیارت نامه امام رضا (علیه السلام ) شهادت می دهیم که آقا جان تو جایگاه مارا می بینی و صدای مارا می شنوی و... .

قابل توجه است که در زیارت حضرت فاطمه معصومه هم آمده است که(من زارها عارفا بحقها فله الجنه)

حتی در زمان زندگیشان هم دوری راه و غیبت از حضورشان مانع آگاهی آنان به احوال دوستانشان نمی شد واگر می خواستند از هر چیزی به اذن حضرت حق مطلع می شدند. همانطور که در اصول کافی آمده است یکی از اصحاب امام به دیدار آقا آمد وقتی کنیز درب را باز کرد یک شوخی با کنیز کرد امام از داخل اتاق اورا صدا زد وبازداشت وبه او فرمود که مگر نمیدانی که این پرده ها برای ما حایل نیست .



نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲
حضرت زینب

 

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

با یا دمظلومیت عمه سادات ،عقیله بنی هاشم آن بانویی که امام حسین به او فرمود :خواهرم مرا در نماز شبت فراموش نکن. آن عزیزی که سید الساجدین به او فرمود :تو بحمدلله عالمه ای هستی غیر معلمه ای (یعنی که به تو چیزی نیاموخته وعلم تو  لدنی و ذاتی توست )...آن شیر زنی که تقریبا تمام عزیزانش را یک  روز شناور دریای خون در راه عشق اله  دید وآن را زیبا دانست وهدیه ای ناچیز به درگاه باعظمت الهی نامید ودو جمله اش جان را آتش می زند آنجا که سر نعش حسینش فرمود:خدایا این قربانی (قلیل)رااز ما بپذیر وآنجا که درمقابل تحقیر عبیدالله  بن زیاد فرمود من در عاشورا جز زیبایی ندیدم .

همو که در هنگام عطش سهمیه آبش را به کودکان ایثار کرد ودر مقابل تازیانه اسارت بدنش را سپر بدن اطفال می نمود .او که حتی در لباس اسات در کوفه وشام و...چون صدای حق گرایانه بابایش علی ظلم وتاریکی را رسوا کرد تا آنجا پیش رفت که مردم شام که بخاطر دین واسلام  مرید یزید بودند با شناخت ماهیت ضد اسلامی او دشمنش شدند.

این شعر یوسف رحیمی  راکه خواندم دراینجا آوردم

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

زینب جان شنیده ام که در هنگام وفات خواسته بودی که بسترت را زیر آفتاب پهن کنند شنیده ام همان کهنه پیراهنی را برای در امان ماندن از سرقت دربدن حسینت پوشانده بودی اما همان را هم بردند وبدن اطهرش را عریان روی زمین داغ رها کردند را در دست گرفته وآنقدر فشار دادی که جان دادی .خواهر مهربان حسین اگر آن روز نبودیم که از حریم آل الله دفاع کنیم ویا تسلی گوی دل داغدارت باشیم اما بدان تا جان در بدن داریم غم و داغ غربت شمارا همراه خواهیم داشت و هدفی که برای آن جان وجانان دادید فراموش نمی کنیم .ای عزیز آبرومند درگاه حق توهم برایمان دعا کن تابر سر پیمان بمانیم.واز ماشفاعت نما.



نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲
اثبات نبوت
 ا

یکی از دلایل عقلی که علمای امامیه برای اثبات اصل نبوت ذکر کرده اند بر مبنای قاعده لطف است. «لطف، آن است که مکلّف، با آن، به فرمان برداری نزدیک تر و از انجام گناه دورتر شود.»  

شیخ مفید نیز در تعریف قاعده لطف می گوید: لطف، عبارت است از آن چه که مکّلف، با آن، به فرمانبری نزدیک و از گناه دور می شود و در اصل توان مکلّف بر انجام تکلیف، مؤثّر نبوده و به حدّ اجبار نرسیده باشد:

بنابراین وقتی که انسان با ابزارهای مادی چون حس وشناخت عقلی نتواند به طور کلی از عوالم وحقایق سر نوشت ساز زندگی اش مثل جهان آخرت وراههای رسیدن به خوشبختی در جهان ابدی وپیمودن مسیر قرب الهی وهدف نهایی خلقتش و...آگاه شود پس نیاز است خدای تعالی هادیانی برای او بگمارد که امین وصادق وآگاه باشند پس چه کسی بهتر از انبیا که معصوم از خطا وموید به وحی والهام وتایید الهی هستند

بو علی سینا، در مورد ثبات نبوت از طریق قاعده لطف می گوید:

«جایز نیست که عنایت نخستین خداوند، یعنی علم خداوند به نظام خیر، منافعی همانند وجود مو بر پلکهای چشم و ابروها و فرو رفتن کف پاها و غیره را اقتضا کند ولی نبوت را که اساس و سرامد منافع بشری است را، اقتضا نکند» (ابوعلی سینا، الهیات کتاب شفا، ص 441 و 556)



:: برچسب‌ها: ابوعلی سینا
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲
ارتباط عجیب
در این جهانی باشکوه وزیباکه وقتی خوب بنگری هر ذره ای از آن دست اشاره به سوی خالقی حکیم دارد  وبه قولی :

جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو                       دل برد از دیار من تازه به تازه نو به نو

چرا ارتباط با خدا آن زیبا آفرین بی همتا را انکار کنیم همان که با همه مخلوقاتش از درون دلشان تکلم می کند وعقل روشنگر راچون چراغی فرا رویشان قرار داده ازطریق وحی وانسان های برگزیده تر نیز چشم انسان را به  جهان های پیشارویش که عقل به تنهایی یارای رسیدن به آن را ندارد باز می کند. آیا این را نمی توان باکمی تفکر دریافت ؟یا اینکه آنان که حال عمل به دستورات خوشبختی را ندارند وشادی را فقط در آزادی بی شرط مقرون با هرچه دلم (نفسم)خواست میجویند برای راحتی شان انکارش می کنند؟...

وقتی این موجودات کوچک چنین با هم ارتباط دارند آیا ارتباط با خالق ازطریق وحی غیر ممکن است؟البته می دانم که خود شما چیزهای بیشتری را دیده و یا میدانید این مثالهایی راکه آورده ام نمونه های کوچکی هستند

«در اطراف ما حوادث و جریانهایی وجود دارد که از دایره محدود حواس ما خارجند، ولی می‌توان آنها را درک نمود. انسان امروزی به ساختن ابزاری موفق شده‌ است که می‌تواند صدای پرواز پشه را از فاصله بسیار دور، طوری بگیرد و ارسال نماید که گویی آن پشه، از کنارگوش انسان گذشته است. حتی می‌تواند صدای برخورد پرتوها (Cosmic Rays) را ضبط کند. چنین ابزاری امروزه در در تمام دنیا یافت می‌شود.

بدین سان ابزاری ساخته شده که به وسیله آن می توان صداهایی را ضبط و دریافت نمود که با حس شنوایی معمولی، برای هیچکس قابل درک نیستند.

این ابزار ویژه دریافت و ادراک، منحصر به دستگاه‌های ماشینی نیست؛ بلکه مطالعه موجودات زنده نشان می‌دهد که خداوند در موجودات زنده نیز چنین نیرویی گذاشته است. بدون تردید حس شنوایی و سایر حواس انسانها، بسیار محدود است؛ اما حواس سایر حیوانات با حواس انسانها تفاوت زیادی دارد. مثلاً سگ، قادر است به وسیله حس بویایی به سراغ حیوانی برود که از راه بیرون رفته و راه را گم کرده است. قفلی را که دزد شکسته و سپس وارد خانه شده است، به سگ نشان می‌دهند و سگ پس از بوییدن قفل، می‌تواند از میان جمعیت به سراغ دزدی برود که قفل را دست زده و آن را شکسته است. بسیاری از حیوانات قادر به شنیدن صداهایی هستند که از دایره شنوایی، احساس و ادراک ما بیرون‌ می باشند.

تحقیقات و مطالعات نشان می‌دهد که برخی از حیوانات صداهایی با فرکانس بسیار پایین (Telepathy) تولید می کنند. یک پروانه ماده (Moth) را در اتاقی رها کنید که پنجره‌اش باز باشد. پروانه ماده، صداهایی تولید می کند که برای پروانه نر از فاصله بسیار زیاد قابل شنیدن هستند. لذا پروانه نر پس از شنیدن صداها به پروانه ماده پاسخ می‌دهد. نوعی جیرجیرک وجود دارد که پاها و بالهایش را روی یکدیگر می‌مالد و صدایی ایجاد می کند که در خاموشی شب از فاصله حدود یک مایل شنیده می‌شود. این حشره کوچک با جابجا کردن ششصد تن هوا، جفت خودش را به سوی خود متوجه می‌کند. جنس ماده این حشره، به ظاهر خاموش است؛ اما با یک شیوه بسیار پررمز و راز، پاسخی بی سر و صدا می‌دهد که حشره نر آن را می‌شنود. جفت نر، این پاسخ بسیار پررمز و راز را که برای هیچکس قابل شنیدن نیست، به صورت شگفت آوری درک نموده، جهت صدا را پیدا کرده، خود را به حشره ماده می‌رساند. قوت شنوایی یک ملخ معمولی (Grasshoper) به اندازه ای تیز است که می‌تواند حرکت اتم «Atom» هیدروژن را بشنود.

نمونه‌های بسیار زیادی وجود دارد که در پرتو آنها به خوبی می‌‌توان فهمید که رسانه‌های حیاتی زیادی در طبیعت وجود دارد؛ و هرچند به ظاهر قابل رؤیت نیست، ولی برای موجودات زنده‌ای که دارای حواس ویژه ای هستند، قابل درک می باشد. از اینرو اگر شخصی مدعی شود که من صداهایی را از جانب خدا دریافت می‌کنم که همگان قادر به شنیدن آن‌ صداها نیستند، در این ادعا چه چیز باورنکردنی و شگفت‌آوری وجود دارد؟! اگر در جهان هستی چنین ابزارها و دستگاه‌های گیرنده و فرستنده‌ای وجود دارد که برخی از موجودات، صدای آنها را می‌شنوند و برخی دیگر از شنیدن آن عاجزند، دیگر چه جایی برای شگفت و انکار باقی می ماند که خداوند، به وسیله رسانه‌های پنهان، پیغام خودش را به یک شخص ابلاغ کند و در او توانی بیافریند که بتواند پیام الهی رادریافت نماید. واقعیت، این است که میان تصور وحی و الهام و میان مشاهدات و تجربیات، هیچگونه تضادی وجود ندارد. بلکه وحی و الهام، نوعی مشاهده است که ما، آن را در شکلهای مختلفی تجربه می کنیم و نوعی امکان می باشد که ما، آن را به صورت واقعیت می یابیم.

تجربه، ثابت کرده است که این امر، فقط مخصوص حیوانات نیست؛ بلکه چنین خصوصیتی در انسانها نیز بالقوه وجود دارد. دکتر الکسی کاریل می‌گوید: «مرزهای روانی افراد در چارچوب مکان و زمان، از لحاظ امکان وجود بی نهایت و نامحدود هستند».(۱) بطور مثال: برخی می توانند دیگران را به خواب مصنوعی (Hyponotic Sleep) فرو ببرند و آنها را به خنده یا گریه وادار کنند و یا تخیلات بخصوصی را در آنان القا نمایند. در خواب مصنوعی ابزار ظاهری بکار گرفته نمی‌شود و تنها برای کسی محسوس می باشد که هیپنوتیزم می کند یا هیپتونیزم می شود. از اینرو چرا وجود ارتباط غیرمحسوس میان خدا و پیامبر، برای ما غیرممکن و خارج از تصور می باشد؟ بعد از اعتراف به وجود خدا و پذیرش وجود این توانایی در انسان، دیگر انکار وحی و الهام هیچگونه دلیل عقلانی‌ای ندارد.»(وحیدالدین خان:ترجمه احمد سلامی)



:: برچسب‌ها: امکان وحی
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲
اثبات یکتایی او که هرآنچه داریم از اوست
بعداز بيان راه هاى خداشناسى، اين بحث مطرح مى شود كه آيا امكان دارد در جهان دو يا چند خالق و آفريننده وجود داشته باشد؟  براى اثبات توحيد و يگانگى خدا دلايل گوناگونى بيان داشته اند كه در اينجا به دو برهان از آنها اشاره می شود

۱ـ برهان تركيب

دوگانگى، مستلزم تركيب است و مركب بودن، مستلزم نياز و احتياج، و نياز، با خداوندگارى سازگار نيست.

توضيح

اگر مبدأ و خالق آفريده ها متعدد باشد و هر دو بى نياز و واجب الوجود باشند، بايد بين آنان تمايز باشد، زيرا دوگانگى بدون تمايز و جدا بودن امكان پذير نيست و اگر دوگانگى داشته باشند بايد از يك جهت متشابه و از جهت ديگر متمايز باشند و لازمه آن مركب بودن از جهات مختلف است و لازمه تركيب، نياز به اجزاست و نياز، با وجوب وجود سازگار نيست.[1]ميان خواست هاى آنها تمانع و تزاحم برقر مى شود به گونه اى كه اراده و قدرت هر يك مزاحم اراده و قدرت ديگرى مى گردد. شهيد مطهرى برهان تمانع را مبتنى بر تضاد اراده نمى داند بلكه آن را مبتنى بر امتناع وجود هر حادثه ممكن فرض مى كند، يعنى اگر واجب الوجود متعدد باشد، با فرض هماهنگى و توافق اراده ها باز هم تمانع وجود خواهد داشت.

4ـ برهان فرجه يعنى اگر دو واجب و خدا باشد بايد تفاوتی بين آنان باشد زيرا لازمه تكثر تفاوت است و گرنه دوتا نخواهند بود;

2ـ برهان تمانع

اگر مبدأ و آفريدگار جهان متعدد باشد فساد و اختلال در دستگاه آفرينش پديد خواهد آمد و همچنين عجز و ناتوانى آنها ثابت مى گردد به اين بيان:

اگر مبدأ متعدد باشد و هر دو واجب الوجود و بى نياز باشند بين افعال و كارهاى آنها تزاحم و تمانع به وجود خواهد آمد; به طور مثال اگر اراده يكى به حركت چيزى تعلق گيرد و اراده ديگرى به سكون، بايد حركت و سكون، هر دو وجود پيدا كنند، در اين صورت اجتماع ضدين در يك زمان لازم مى آيد; در نتيجه، قدرت به آن تعلق نمى گيرد با اينكه دو واجب الوجود اراده كرده اند آن را ايجاد كنند. پس عجز و ناتوانى آنها ثابت مى شود و لازمه ناتوانى، نياز و حدوث است بنابراين تعدد آفريننده جهان، باعث محال و تناقض خواهد گرديد.[2]

در پاورقى هاى اصول فلسفه، پنج برهان در اثبات وحدت خدا بيان شده كه عبارت است از:

1ـ برهان وحدت عالم كه دليل وحدت مبدأ عالم است; اين برهان داراى چهار مقدمه به اين شرح است:

الف) وحدت عالم يك وحدت واقعى و طبيعى است;

ب) عالمى جز اين عالم نيست;

ج) معلول واحد جز از علت واحد صادر نمى شود;

د) واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است.

2ـ برهان واجب الوجود; واجب الوجود غيرمتناهى است و در وجود صرف و واقعيت محض و لايتناهى تعدد و تكثر نيست;

3ـ برهان تمانع; مقصود آن است كه اگر مبدأ متعدد باشد،

5ـ اگر خداى ديگرى وجود داشت از جانب او نيز پيامبرانى فرستاده مى شد زيرا لازمه خدايى هدايت بشر است.[3]

 


[1]ـ  شرح مقاصد، ج 4، ص 32.

[2]ـ  شرح عقايد فلسفى، ص 56.

[3]ـ براى توضيح بيشتر ر.ك: به اصول فلسفه،ج 5، صص 110



:: برچسب‌ها: برهان ترکیب, برهان تمانع, خدا یکی است
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲
او هست
برای اثبات خدای تعای راههای فراوانی وجوددارد کتابهای آسمانی وفلاسفه ازدلایل مختلف وجود خدا را اثبات کرده اند .در بعضی از مقدمات حسی وتجربی ودر برخی دیگر ازمقدمات عقلی استفاده شده است .بعضی مستقیما خدای حکیم وبرخی دیکر واجب الوجود(موجودی که وجوش نیازمند موجود دیگر نیست) رااثبات کرده.اند

ساده ترین راه اثبات خدا

توجه وتفکر در نشانه های خدا وجهان ؛پدیده های زمین و آسمان وشگفتی های خلقت آنها واز همه مهمتر شاید وجود انسان باشد که سراپا بر وجود خالق خود گواهی می دهد.

دیدم سایت مردمان زیبا به برخی از این نشانه ها پرداخته است لذا آن را در اینجا آوردم:

"زمین... اندازه آن دقیق است.  اندازه زمین و جاذبه آن باعث ایجاد لایه نازکی اطراف آن می شود که بیشتر آن نیتروژن و اکسیژن است و فقط تا 50 مایل بالاتر از سطح زمین را تحت پوشش قرار می دهد. اگر زمین کوچکتر بود امکان وجود اتمسفر غیرممکن بود مانند سیاره تیر. اگر زمین بزرگتر بود، اتمسفر فاقد هیدروژن می شد مانند سیاره مشتری. زمین تنها سیاره ای است که اتمسفری با ترکیب درست گازها دارد که حیات را برای انسان ها، حیوانات و گیاهان ممکن می سازد.

زمین در فاصله مناسبی از خورشید قرار گرفته است. به نوسانات دمایی که بدن ما به سختی می تواند تحمل کند توجه کنید منفی 30 درجه تا مثبت 120 درجه. اگر زمین کمی دورتر از خورشید بود همه ما یخ می زدیم. اگر کمی جلوتر بود می سوختیم. حتی انحراف کوچکی در موقعیت زمین نسبت به خورشید زندگی روی زمین را غیرممکن می سازد. زمین این فاصله با خورشید را زمانی که با سرعت 67000 مایل در ساعت دور آن می چرخد حفظ می کند. همچنین همزمان دور محور خود نیز می گردد و باعث می شود سطح زمین هر روز به درستی گرم و سرد شود.

ماه به دلیل کشش گرانشی آن اندازه و فاصله مناسبی از زمین دارد. ماه باعث جزر ومد و حرکت اقیانوس ها می شود بنابراین آب اقیانوس ها راکد نمی ماند، اما در عین حال آب اقیانوس های بزرگ بر روی قاره ها سرازیر نمی شود.

آب... بی رنگ، بی بو و بدون طعم و مزه است، و هیچ موجود زنده ای نمی تواند بدون آن زندگی کند. بیشتر بدن انسان ها، گیاهان و حیوانات از آب تشکیل شده است (تقریبا دو سوم بدن انسان آب است). در ادامه به این موضوع می پردازیم که چرا ویژگی های آب آن را برای حیات ما مناسب کرده است:

آب نقطه جوش و انجماد بالایی دارد. آب به ما اجازه می دهد که در محیطی که نوسان درجه حرارت وجود دارد زندگی کنیم، و دمای بدن ما روی 98.6 درجه ثابت نگه می دارد.

آب یک حلال عمومی است. خاصیت آب این است که می تواند صدها ماده شیمیایی، معدنی و مغذی را در سراسر بدن و در کوچکترین رگ های خونی به جریان بیندازد.

آب از نظر شیمیایی خنثی است. آب تاثیری بر ساختار موادی که منتقل می کند ندارد، و این امکان را برای بدن فراهم می کند که مواد غذایی، دارویی و معدنی را جذب و استفاده کند.

آب کشش سطحی بی نظیری دارد. بنابراین می تواند در گیاهان بر خلاف جاذبه بالا برود و این ماده حیات بخش و همچنین مواد مغذی به نوک بلندترین درختان برسند.

آب از بالا به پایین یخ می زند و یخ روی آب شناور می ماند، بنابراین ماهی ها می توانند در زمستان زنده بمانند.

نود و هفت درصد آب جهان در اقیانوس ها قرار دارد. اما در کره زمین، سیستمی طراحی شده که نمک را از آب جدا می کند و سپس آن آب را در سراسر سیاره زمین پراکنده می سازد.

فرآیند تبخیر آب اقیانوس ها را می گیرد و نمک را بر جای می گذارد، ابرهایی را ایجاد می کند که به آسانی بوسیله باد جابه جا می شوند و آب را برای انسان ها، گیاهان و جانوران در سراسر سیاره به ارمغان می آورند. این سیستم پالایش است که امکان زندگی روی زمین را فراهم می کند، سیستمی که آب را احیا و قابل استفاده مجدد می کند.

مغز انسان... همزمان اطلاعات بسیار زیادی را پردازش می کند. مغز شما تمام رنگ ها و چیزهایی که می بینید را درک می کند، دمای اطراف شما، فشار گام های شما بر زمین، صداهای اطراف، خشکی دهانتان، حتی بافت و جنس کیبوردتان. مغز احساسات شما، افکار و خاطرات شما را نگهداری و پردازش می کند. همزمان مغز فعالیت های مداوم بدن شما مانند الگوی تنفس، حرکت پلک، گرسنگی و حرکات ماهیچه ها را کنترل می کند.

مغز انسان بیش از یک میلیون پیام را در ثانیه منتقل می کند. مغز اهمیت این اطلاعات را می سنجد و اطلاعات غیرضروری را جدا می کند. عملکرد مغز متفاوت از سایر اندام ها است. هوش شما، توانایی در استدلال، احساسات، رویا پرازی و تدبیر، عمل کردن، و ارتباط با دیگران  توسط مغزتان انجام می شود.

چشم ها... هفت میلیون رنگ را تشخیص می دهند. به صورت خودکار متمرکز می شوند و همزمان 1.5 میلیون پیام را ارسال می کنند. فرضیه تکامل روی تغییر و تحولات در موجودات زنده موجود تمرکز می کند. هنوز فرضیه تکامل به تنهایی نمی تواند مبدا اولیه مغز یا چشم و یا بوجود آمدن موجودات زنده از ماده بی جان را به صورت کامل توضیح دهد.

2. آیا خدا وجود دارد؟ جهان مبدأیی دارد- علت آن چیست؟

دانشمندان معتقدند که جهان در نتیجه یک انفجار عظیم نور و انرژی بوجود آمده است، که آن را بیگ بنگ می نامند. این انفجار مبدا هر چیزی است که اکنون وجود دارد: آغاز جهان، مبدا فضا، و حتی مبدا اولیه خود زمان.

رابرت جاسترو متخصص فیزیک نجومی، که خود را منکر وجود خدا معرفی می کند، می گوید، "اساس هر چیزی که در جهان اتفاق می افتد در آن لحظه نخستین بنیان نهاده شده است؛ هر ستاره، هر گیاه و هر مخلوق زنده ای در جهان در نتیجه وقایعی که در لحظه انفجار کیهانی اتفاق افتاده بوجود آمده است... جهان ناگهان بوجود آمد و ما نمی توانیم بفهمیم علت آن چیست."

استیون وینبرگ، برنده جایزه نوبل فیزیک، می گوید در زمان این انفجار، "جهان صدها هزار درجه سانتی گراد حرارت داشت... و جهان با نور و روشنایی پر شده بود."

جهان همیشه وجود نداشته است. جهان آغازی دارد... چه چیز باعث آن شد؟ دانشمندان هیچ توضیحی برای انفجار ناگهانی نور و ماده ندارند.

3. آیا خدا وجود دارد؟ جهان با قانون های طبیعی یکسانی در جریان است. چرا؟

ممکن است بیشتر چیزهای زندگی در تغییر باشد، اما به چیزهایی توجه کنید که هیچگاه تغییر نمی کنند:

جاذبه زمین همیشه وجود دارد، فنجان داغ چای روی میز سرد می شود، زمین طی 24 ساعت دور خود می گردد، و سرعت نور تغییری نمی کند چه روی زمین و چه در کهکشان های دور.

چه چیز باعث می شود قوانین طبیعت هیچگاه تغییر نکنند؟ چرا جهان این چنین منظم و پایا است؟

"بزرگترین دانشمندان تحت تاثیر اعجاب آن قرار گرفته اند. هیچ ضرورت منطقی برای جهان وجود ندارد که از قوانین پیروی کند، چه رسد به پیروی از قوانین ریاضیات. این شگفتی نشات گرفته از این حقیقت است که جهان مجبور به حرکت در این مسیر نیست. آسان است جهانی را تصور کنیم که در آن شرایط به صورت غیرقابل پیش بینی لحظه به لحظه تغییر می کنند یا حتی جهانی که چیزها ناگهان به وجود می آیند و ناگهان از بین می روند."

ریچارد فینمن، برنامه جایزه نوبل الکتروداینامیک کوانتوم، می گوید، " اینکه چرا طبیعت بر پایه ریاضیات است یک معما است... این حقیقت که قوانینی وجود دارند نوعی معجزه است."

4. آیا خدا وجود دارد؟ کد DNA عملکرد سلول ها را برنامه ریزی می کند.

تمام دستورالعمل ها، آموزش ها، تعلیمات از روی  قصد و نیت هستند. کسی که دستورالعملی می نویسد هدفی دارد.  آیا می دانستید که در هر سلول بدن ما یک کد دستورالعمل با جزئیات کامل وجود دارد، مانند یک  برنامه کامپیوتری کوچک؟ احتمالا می دانید یک برنامه کامپیوتری از صفر و یک ایجاد شده است مانند این 110010101011000. روشی که آنها کنار هم گذاشته می شوند به کامپیوتر می گوید چه کند. کد DNA در هر یک از سلول های ما خیلی شبیه به هم هستند. این کد از چهار ماده شیمیایی ساخته شده است که دانشمندان به صورت مختصر A، T ،G ،C   می نامند. آنها به این صورت در سلول ها کنار هم چیده شده اندCGTGATCGCATGC . سه میلیارد از این حروف در هر سلول انسان وجود دارد!

درست مانند وقتی که شما تلفن خود را برنامه ریزی می کنید، DNA نیز سلول را راهنمایی می کند. DNA یک برنامه سه میلیارد کلمه ای است که به سلول می گوید چگونه عمل کند. DNA یک دفترچه راهنمای کامل است.

چرا این موضوع اینقدر شگفت انگیز است؟ شاید یک نفر بپرسد...چگونه این برنامه اطلاعاتی در هر سلول انسان وجود دارد؟ باید گفت که اینها صرفاً مواد شیمیایی نیستند. این ها موادی هستند که عملکرد سلول را هدایت می کنند، و به تفضیل مشخص می کنند که بدن شخص دقیقاً چگونه باید عمل کند.

دلایل طبیعی و بیولوژیکی هیچ توضیحی ندارند که چه زمانی اطلاعات برنامه ریزی شده ایجاد شده اند. شما نمی توانید دستورالعملی را پیدا کنید که چنین اطلاعات جامعی داشته باشد بدون اینکه کسی بدون دانش آن را نوشته باشد"

۲-دلایل عقلی و فلسفی برای اثبات خدا

اما دلایل عقلی وفلسفی هم برای اثبات او وجود دارد که برخی از آنها را در اینجا می آوریم:برهان اول راازبراهین ساده فلسفی دانسته اندمن متن این دوبرهان را ازسایت مرکز ملی پاسخگویی دینی در اینجا گذاشته  ام.

    ۱"-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند."



:: برچسب‌ها: اثبات خدا, برهان عقلی, دلیل حسی وتجربی
نویسنده : طالب کوی یار
تاریخ : شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲